جدید ترین عناوین خبری امروز
اس جی پلاس | sgplus

توجه: رمز عبور شما به صورت اتوماتیک به ایمیل شما ارسال خواهد شد.

حسین محمدی
سریال Peaky blinders

نقد فصل اول سریال Peaky Blinders

سریال مجبوب Peaky Blinders در 12 سپتامبر 2013 در شبکه BBC Two پخش شد و توانست علاقمندان بسیاری را به خود جلب کند. همچنین این سریال در شبکه Netflix نیز برای تماشا در دسترس عموم قرار گرفته است. سریال Peaky Blinders از فیلم هایی همچون پدرخوانده و روش مایکل کورلئونه برای اداره خانواده و قانونی کردن فعالیت های خاندانش تا فیلم باندهای نیویورکی و تقلید روش دعوا و مبارزه این فیلم و حتی تا سریال آمریکایی Boardwalk Empire که کلاً تم داستانی آن وام دار این سریال است، الهام گرفته. تا جایی که بعضی ها آنرا تقلید کورکورانه سریال Boardwalk Empire می دانند و به همین جهت اهمیتی زیادی برای این سریال قائل نیستند.

این سریال بر اساس داستان واقعی باند Peaky Blinders که در سال 1890 میلادی تا اواسط قرن بیستم در شهر بیرمنگام بریتانیا زندگی می کردند و فعالیت های غیرقانونی داشتند. ساخته شده است. شکل گیری این جماعت که تشکیل شده از جوانهای مخالف تبعیض و مشکلات فاحش آن زمان بریتانیا بودند، از سال 1850 و با شدت گرفتن بیکاری و افزایش اختلاف طبقاتی شروع شد.

داستان این سریال بعد از جنگ جهانی اول و اوایل سال 1919 میلادی در منطقه کوچکی از بیرمنگام بریتانیا شروع می شود. جایی که توماس شلبی ( سیلیان مورفی )  رهبر گروه پیکی بلایندرزها از جنگ برگشته و قصد گسترش قدرت خانواده شلبی و قانونی کردن اصلی ترین فعالیت آنها یعنی شرط بندی را دارد.

سیلیان مورفی که در اینجا نقش اصلی را به عهده دارد، پیشتر در فیلم هایی همچون دانکریک ، بتمن: شوالیه تاریکی ، بتمن 2005 ، Inception و چشم قرمز  بازی کرده است. شاید به جرأت می توان گفت که مورفی در سریال پیکی بلایندرز قدرت بازیگری خود را به تصویر کشیده است. اگرچه او در غالب آثاری که بازی کرده، بیشتر به عنوان مکمل حضور داشته ولی در این سریال با نمایش عالی خود ، مخاطبان بسیاری را به خود جلب کرده است.

شخصیت چند لایه و چند بعدی توماس شلبی و نحوه اجرای آن توسط سیلیان مورفی نقطه قوت این سریال انگلیسی می باشد. تا جایی که بعضی از منتقدان موفقیت آنرا فقط به خاطر حضور این بازیگر و بازی زیبایش می دانند. البته که سریال پیکی بلایندرز در جذب مخاطب موفق بوده و با کم بودن قسمت هایش توانسته از سطحی بودن و کلیشه ای بودن داستان جان سالم به در ببرد.(چیزی که گریبانگیر سریال های عموماً بالای 20 قسمتی می شود). ولی همین مقدار کم قسمت ها از طرف دیگر بلای جان سریال شده است، به جهت پرداخت نشدن درست شخصیت ها مخصوصاً شخصیت هایی که در مقابل توماس شلبی قرار گرفته اند. اگر سریال قسمت هایی بیشتری را به خود می دید می توانست بهتر شخصیت هایی که در داستان قرار گرفته اند را به خوبی از آب در بیاورد. ولی در این سریال چندین شخصیت اساساً هیچونه پرداخت درستی ندارند و شلخته در فیلم جولان میدهند.

یکی از این شخصیت ها فِردی است، فردی هیچگونه ثبات شخصیتی ندارد و اساساً شما تکلیف این شخصیت را با خودش نمیدانید. بدترین قسمت این سردرگمی شخصیتی در سکانس کنار قطار رقم می خورد. جایی که فردی با نوع بازی خود به مخاطب میفهماند که از تصمیم توماس مبنی بر ازدواج با خواهرش و بعد خروج از بیرمنگام احساس رضایت دارد و اساساً به خاطر اوست که به ایستگاه قطار آمده و با پیغام او متوجه شده که خواهر توماس کجاست. ولی وقتی این صحنه کات میخورد درست بلافاصله بعد از این صحنه، فردی می گوید من اینجا می مانم و نمی آیم. اگر به این سکانس توجه نکردید دوباره آنرا ببینید، شلختگی شخصیت برای شما برملا می شود. شخصیت دیگری که در این سریال به همین شکل بد پرداخت شده، شخصیت بیلی کیمبر است؛ وقتی یک شاه به نمایش در می آید کسی که سومین قدرت را در کل انگلستان به عهده دارد و از هیچی به این قدرت رسیده تا این حد از خریت و حماقت اساساً به کاراکترش نمی خورد، طوری ما کیمبر را می بینیم که انگار هیچ کارست و تمام کارها را حسابدار او انجام میدهد و او یک احمق تمام عیار است. از نوع بازی این شخصیت متوجه می شوید که اساساً قرار است خیلی سریع از سریال حذف شود و یک پله ساختگی توسط نویسنده است برای بزرگ شدن شلبی ها.

من کاری ندارم که می توانست بهتر این شخصیت را نمایش دهند ولی وقتی شما یک شخصیت با ابهت می سازی جوری که اساساً مهمترین شخصیت مقابل شلبی ها در فصل اول است و به این راحتی ها شلبی ها نمی توانند با آن رقابت کنند.در این حد احمق جلوه دادن کار را خراب می کند. مشکل اصلی فیلم حماقت غالب شخصیت های مقابل شلبی هاست. حتی در داخل باند شلبی ها غالباً احمق هستند. و شما در این حالت هوش و ذکاوت توماس برایتان بولد می شود. جای دیگر که سوراخ اساسی فیلمنامه است. برخورد گریس با توماس است. تقریباً بعد از هر توضیحی که درباره فعالیت های آنها به گریس داده می شود، سربازرس کمپل وارد عمل شده و در آن بخش ضربه بزرگی می خورند. ولی یکبار هم توماس نابغه از خود نمی پرسد چگونه اطلاعات از این خانواده به بیرون درز می کند. حتی تقلایی برای فهمیدن این مسئله نمی کند و در انتهای فصل اول شما متوجه میشوید که این یک عمل عمدی از سوی نویسنده برای جذاب تر کردن داستان است، ولی خب این کار درستی نیست اینکه باگی در فیلمنامه به وجود بیاورید تا بتوانید در انتهای فصل اول شکل درامایتکی به لو رفتن گریس توسط کمپل دهید.

آنجایی که گفتم کیمبر نردبان ساختگی نویسنده برای اوج گیری شلبی ها است در انتهای فصل اول به وضوح قابل مشاهده است. جایی که کیمبر به راحتی کشته شده و هیچ یک از اعضای باندش با این قضیه مشکلی ندارند و خیلی راحت صحنه را ترک میکنند. حداقل حسابداری که تا آن مقدار قدرتمند بوده و همه کاره کیمبر می باشد و می توانست به راحتی تخت پادشاهی را از آن خود کند. معمولا در یک باند قدرتمند چندین فرد بسیار تاثیر گذار حضور دارند و در حین فوت شخصیت اصلی آن باند، این قدرت را به عهده می گیرند ولی هیچ درگیری در این مسئله صورت نمی گیرد و همه چیز به شکل خیلی ساده به خوبی و خوشی حل میشود. دیگر از نوع فیلم هندی وارانه حضور آیدا و فردی در وسط میدان درگیری و جملات قصاری که در خصوص نجنگیدن آیدا گفت میگذرم که واقعا در سطح این سریال نبود. 

در کل فصل اول جدای از این مشکلات اساسی که داشت که امیدوارم در فصل های بعدی شاهد آن نباشیم، بازی های زیبایی را از بعضی از شخصیتها شاهد بودیم . بازی جان (جو کول)  ، آرتور (پاول اندرسون) و توماس ( سیلیان مورفی ) واقعا عالی هست و خیلی خوب بازی کردند.

ورود به سایت دیدگاه ها 0
avatar
  Subscribe  
اعلام کردن به