جدید ترین عناوین خبری امروز
اس جی پلاس | sgplus

توجه: رمز عبور شما به صورت اتوماتیک به ایمیل شما ارسال خواهد شد.

حسین محمدی
فیلم داستان ازدواج - Marrige story

نقد فیلم داستان ازدواج (Marriage Story)

فیلم داستان ازدواج یا Marriage Story یک درام فوق العاده خانوادگی است. نوح بامباچ پس از ساخت فیلم The squid and the whale ( ماهی مرکب و نهنگ ) در  سال 2005 در خصوص طلاق و نامزدی اسکار برای بهترین فیلمنامه و موفقیتی که بدست آورد این بار در سن 50 سالگی با توجه به تجربه ای که در نوجوانی در خصوص طلاق پدر و مادر خودش داشت؛ دست به ساخت فیلم داستان ازدواج زد. فیلمی که حقیقتاً مسئله طلاق را به شکل دقیق و موشکافانه ای تحلیل می کند و فارق از اینکه چه اثر هنری و دوست داشتنی است. توانسته به شکل روانشناسانه و جامع شناسانه به این معضل جوامع بشری، خصوصاً جوامع غربی بپردازد.

داستان ازدواج درباره مشکلات خانواده ای سه نفره با نام چارلی ( آدام درایور ) و نیکول ( اسکارلت جوهانسون) و فرزندی به نام هنری ( آزی رابرتسون) می باشد. این فیلم با بیان احساسات زوجین آغاز میشود. به گونه ای روایت می شود که علاقه و احساس در آن موج می زند ولی نوع بیان به شکلی است که ما همیشه در این روایت به دنبال یک “اما” هستیم . چارلی بسیار خوب است اما!!! و یا نیکول بسیار خوب است اما!!! تا اینکه متوجه می شویم این تعریف مربوط به دوره مشاوره قبل طلاق است و آنها دارند سعی می کنند، رابطه ای که خدشه دار شده است را بازتولید کنند ولی درآن ناموفق می مانند.

تجربه ای که بامباچ در زمینه طلاق خانواده خودش داشته است، تبدیل به دغدغه ای شده تا بتواند موضوعی به این مهمی را بازگو کند و با صدای رسا و بلند بیان کند که طلاق دو سر باخت است و کسی در آن پیروز نیست. وقتی که نورا وکیل نیکول به او می گوید حضانت را 55 درصد ماله تو کردم و تو پیروز شده ای، هم زاویه دوربین و هم نوع بازی اسکارلت به ما نشان می دهد در این امر به ظاهر پیروز هیچ نوع خوشحالی و شادی وجود ندارد و نه تنها پیروزی نیست بلکه حتی شاید به شکست بیشتر شباهت داشته باشد. در آمریکا صنعتی توسط وکلای خانوادگی ایجاد شده است که سالانه 50 میلیارد دلار خانواده ها هزینه طلاق گرفتن می کنند. شما برای اینکه بتوانید طلاق بگیرید و در کنار طلاق حق خود را نیز مطالبه کنید ( البته بیشتر به جنگ و غنیمت میماند تا حق خواهی ) باید ساعتی 750 دلار به این وکلای بی رحم پرداخت کنید. واگر وکیلی با بودجه کمتری مطالبه کنی و یا وکیلی بخواهی که بیشتر انسان دوستانه و از در احساس به این مسئله شوم نگاه می کند. قطعاً شکست خورده ماجرا خواهی بود. شاید از این باب نگاه کنید که خلاء بزرگ قانونی و جامعه شناسانه ای در این وسط وجود دارد که وقتی زوجین نمی توانند مشکلات خود را حل کند اسیر چنین رفت و آمد ها و دروغ ها و بد جلوه دادن یکدیگر می شوید. بامباچ در پی پاسخ به این خلاء نیست بلکه به شکلی پرسش گونه ی نامفهومی که کجای این چرخه باید اصلاح شود می پردازد. او فارغ از نتیجه گیری در این خصوص فقط ما را به سمت سوال هایی سوق میدهد تا به فکر فرو رویم در کدام بخش سیستم قانونی باید اصلاحی صورت گیرد تا خانواده ای به این راحتی از هم نپاشد و آن عشق که حال درگیر مشکلاتی شده از بین نرود و تبدیل به نفرت نشود.

ولی با صراحت درباره نابودی که صورت میگیرد، سخن می گوید. او هنری را به تصویر می کشد که در این کش و قوس خانواده اسیر شده است و واقعاً نمی داند که باید کدام سمت را انتخاب کند. تقلای اغراق آمیزی که در گفتار هنری مشاهده می شود شاید برای کودکی در این سن غیر واقعی و خنده دار جلوه کند! ولی هنری مجبور است در همین دوران کودکی که باید در اصل بازی کند! تصمیم های بزرگسالانه ای را بگیرد باید تقلا کند تا بلکه کمی این تلخی رابطه را هضم کرده و بتواند از اندیشه و احساسات خودش بگوید. قطعاً شما هم مثل من خواهید گفت کودکی در این سن توانایی چنین رفتارهایی را ندارد و نمی تواند به اینگونه دیالوگ داشته باشد. ولیکن کارگردان می خواهد به شکل نامحسوس کودکی خودش را به ما نشان دهد، از آروزیی که داشته است، اینکه کاش می توانست در کودکی خواسته های خودش را به شکل صحیح بازگو کند. اینکه بتواند حتی به شکل حداقلی هم که شده از نبود هر دو در کنار یکدیگر گلایه کند. بگوید نبود هر کدام از شما تا چه مقدار به من آسیب زده است و مهم نیست هر کدام از شما جداگانه چقدر تلاش می کنید. بدون وجود هر یک از شما فارق از دیگری زندگی معنی خودش را از دست می دهد. هنری در کنار هر دو آرامشی داشت که در هنگام جدایی هیچوقت این آرامش را نمی بینید.

داستان ازدواج زنگ خطر و آلارمی است برای جوامع امروز بشری که مفهوم طلاق دیگر ریتم لاینفک زندگی شده است. او حتی به شکل اغراق آمیزی مسئله خانواده ها را مطرح میکند. از خانواده نیکول می گوید که اصلاً با این طلاق موافق نیستن و میخواهند به هرشکلی جلوی این اتفاق تلخ را بگیرند. لکن خانواده در غرب از آن شاکله ای که باید برخوردار باشد برخوردار نیست. حتی زمانی که چارلی با دوستان خود هست، کسانی که به شدت به اون نزدیک هستند. مسئله طلاق برای آنها اساساً دغدغه نیست. یعنی مفهوم رابطه دوستی نیز در جوامع غربی از آن چیزی که باید باشد خارج شده است. بنابراین به شکل نامحسوسی کارگردانی این دو اصل را میزند و با یک نقطعه عطف به ما تلنگری میزند که باید برای یکدیگر مهم باشیم!!! باید به هم اهمیت بدهیم و مشکلات کسی را که دوستش داریم مشکلات خود بدانیم. این امروزه در شرق وجود دارد ولیکن با توجه به غرب زدگی و تفکر متمایل به غرب کم کم دارد رنگ میبازد و تبدیل به معضلی میشود که همین امروز جوامع غربی با آن روبه رو هستند.

رنگ بندی این فیلم به شکلی است که حالت کثیفی و زشتی را برای شما تداعی می کند. اتمسفری را به وجود آورده است تا شما متوجه شوید طلاق چه پدیده شومی و ویران کننده است و چه زن و چه مرد و حتی فرزند را نابود می کند و تنها کسانی که در این مسئله پیروز واقعی به شمار می روند، وکلای خانوادگی هستند!! داستان ازدواج و بازی فوق العاده بازیگرانش که باعث شده نامزدی های متعددی را از بهترین جشنواره های دنیا خصوصاً گلدن گلوب را از آن خود کند، یک درام فوق العاده و چالش برانگیز در خصوص ازدواج و مشکلات و سپس طلاق است.اما محوریتی که در این فیلم وجود دارد حتی از تمام این تعاریف زیباتر و در نگاهی تلخ تر است. آن اینکه در انتهای داستان شما بازهم متوجه می شوید که چارلی و نیکول چگونه هم را دوست دارند و به هم عشق می ورزند و پاسخی بی جواب که واقعا راهکار چیست؟ چگونه می توانیم تلاشی کنیم تا بلکه خانواده به این سادگی از هم نپاشند و این احساس و عشق به این راحتی نابود نشود؟؟ این پرسشیست که فیلم با به تصویر کشیدن بازی هایی در انتهای داستان به شکل تلخ بازگو می کند و بدون جواب همانند مسیری که انتها ندارد بدان می نگرد و ما فقط خیابان را ملاحظه می کنیم و نامنتهایی را!!!!

هرچند که کارگردان به شکل ساده چنگ هایی به بعضی از پاسخ ها می زند ولی آنچیزی که شاید بیشتر به نظرش پاسخ است. مسئله فمنیست و نگرش برابری زن و مرد است. شاید کارگردان یکی از مهمترین دلایل طلاق های بسیار زیاد جوامع غربی را مسئله برابری زن و مرد به شکل فمنیستی می داند. کافیست به رفتار و دیالوگ های نورا وکیل نیکول توجه کنید. تمام قد نگرش فمنیستی دارد و سعی می کند نیکول را هم در این مسئله متقاعد کند. دیالوگ بسیار زیبایی که نورا در خصوص مقدس جلوه دادن زن از نگاه جامعه بیان می کند و اینکه مرد می تواند هر غلطی بکند ولی نام پدر لکه دار نمی شود. ولی از همان ابتدا زن باید مقدس باشد و نباید کاری کند که مادرانه بودنش خدشه دار شود. این مهمترین تلنگر کارگردان برای پاسخ به این پرسش بوده است. هرچند که تلنگری بیش نیست و نمی خواهد موضع بگیرد و به عنوان پاسخ اصلی آن را مطرح کند.

 

ورود به سایت دیدگاه ها 0
avatar
  Subscribe  
اعلام کردن به